در تنهایی
می بینمت.. می بویمت.. تو را احساس میکنم
آرام وسبک می آیی به خلوتگاه من
من پر از خواهشم... پر از تپش
و تو از نگاهم میخوانی نیاز دل کوچکم را ...
ما می رقصیم بر فراز تمام ابرهایی که
گسیخته و پر از تب خورشیدند ...
ما می آرامیم بر بادهایی که پیامی برای تنهایی ماه
اند ...
و شناوریم بر امواجی که خیس
این لذت خموشند ...
آری ...
این رویای شیرین هر شب من است ...
خدایا تو را سپاس به خاطر این رویا