جـــــــ ـــــــاده ی بی انتها...

کلمات من بی عرضه‌اند عاری از درک اینکه من چقدر به تو نیاز دارم...

جـــــــ ـــــــاده ی بی انتها...

کلمات من بی عرضه‌اند عاری از درک اینکه من چقدر به تو نیاز دارم...

طلسم شدم ...


باز هم گیج می زند
انگشتانم
روی پوست تن تو

.
.

آشناست...



می خواهمت بی تردید


به صدای عشق گوش میدم..

به صدای بارون..
به صدای تو هم..
چه تفاهم عمیقی..


و زمان متوقف می‌شود..هنگامه‌ی بوسیدنت!


در آغوشت..«متولد» می‌شوم
با نوازشت..«جان» می‌گیرم
از یک بوسه‌‌ات..«مجنون» می‌شوم
و با نبودنت..«می‌میرم»
تقدیر من
تعبیر توست!