شاید روزی در گذر جاده ها تو را بیابم
شاید روزی آرزوهایم را از یاد ببرم
شاید روزی خود را تسلیم دستان دیگری کنم
شاید در سالهای دور در آغوش دیگری خفتم
شاید شبی خاطره هایت را سوزاندم
شاید شبی از خانه دلت گذر کردم
شاید روزی بتوانم
شاید...
اما این را خوب میدانم تو را از یاد نخواهم برد...
چیزی عوض نمی شود
حتی اگر خیال تو یک شب
دیگر
از
لابه لای هوا سر نخورد
نخیزد زیر لحاف !
برایم
تعریف کن
هرگز فراموش نشدن
چه حالی دارد...؟!
این روزها صادقانه ترین کلام عاشقانه را
می توان از لبهای من شنید و
زیباترین برق عاشقانه در
چشمان منتظرم پیداست
نمیدانم این عطر نفس های توست
یا شمیم خوش عاشقی
که هر جا میروم همراه من است
هر چه هست سخت سرمستم از وجودش
و به خود میبالم
که آنقدر عاشقم
که خودم هم نمیدانم چقدر!
راستی...
من هنوز نفهمیدم
من تورا عاشق کردم
یا تو مرا!!